ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
380
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
و بخانهء خود كه در بازار يحيى بود برگشت . و در اثر گرماى شديد آن روز بسردرد سختى مبتلى گرديد ، بقسمى كه نزديك بود چشمانش بىنور شود . تمام اطباء شهر بغداد را برايش حاضر نمودند . آخرين طبيب احضار شده عيسى ابو قريش بود . پدرم به آنها اجازه داد كه در اين باب باهم بحث و گفتگو نمايند ، ولى عيسى ابو قريش گفت : تا آقايان بخواهند در اين باب مشورت نمايند ، چشم اين مرد از دست مىرود . فى المجلس دستور داد ، روغن بنفشه و گلاب و سركه و يخ حاضر كنند . آنگاه ظرفى خواست و به قدر دو درهم روغن بنفشه و مقدارى سركه و مختصرى آب و يخ روى آن ريخت ، بعد ظرف را بهم زد تا روغن و آب و سركه به خوبى مخلوط و ممزوج گرديد . آنگاه مقدارى يخ هم خرد كرده در آن ريخت و آنها را خوب بهم زد . بعد از آن مقدارى از آن را وسط سر پدرم ريخت و صبر كرد تا حرارت سر آن را خشك كند . آنگاه چند مرتبه اين عمل را تكرار نمود ، تا آنكه صداع ( سردرد ) پدرم تسكين يافت . ديدهاش روشن شد و بالنتيجه شفا يافت . يوسف گفت : شكله مادر ابراهيم بن مهدى در چادرش در محل ربذه ( اين محل در راه مكه معظمه واقع شده ) بود ، ولى آهنگ صداى مهدى خشن و غير عادى بنظرش رسيد . فورى بچادر مهدى رفت و ديد كه او به پشت افتاده و در آن حال به شكله امر كرد ، بنشيند . چون شكله نشست ، ويرا مانند آنكه دو نفر يكديگر را در حال سلام و تعارف معانقه مىنمايند ، به سينهاش چسبانيد و در آن حال عقلش زايل گرديد و تمام حاضران خواستند دستهاى مهدى را از گردن شكله دور نمايند ، اما ممكن نشد . لذا اطباء را حاضر نمودند . آنان بالاتفاق گفتند كه دستهاى مهدى فالج شده است . در اين موقع عيسى ابو قريش گفت : ممكن نيست مهدى بن منصور بن محمد بن على بن عبد اللّه عباس فالج شده باشد . نه به خدا قسم هيچيك از افراد اين خانواده فالج نشده و نسلهاى آنها نيز فالج نخواهند شد ، مگر آنكه با زنان رومى همخوابه شوند و نطفه خود را